سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
به صاحب دانش بگو عصایی از آهن و کفشی آهنین برگیرد و دانش را بجوید، تا آنکه عصا بشکند و کفشها پاره گردد . [داود علیه السلام]
 
سه شنبه 94 تیر 23 , ساعت 1:1 عصر

پاره ای از من...

همواره در حسرت گرما...

و محروم از آن...

پاره ای از من...

همساز با سپیده ی بردمیده

و همواره اسیر سایه های رویا

پاره ای از من...

سرشار از پر پرواز...

و گم کرده سهم خود از آبی آسمان...

پاره ای از من...

من واقعی ام، با چشمان یک کودک...

همراه پرندگان مهاجر، گریزان در دوردست ها...


سه شنبه 94 تیر 23 , ساعت 1:0 عصر

 

برای تمام راه های نرفته

برای تمام بی راه های رفته

ببخش بگذار احساست قدری هوایی بخورد

گاهی بدترین اتفاق ها هدیه ی زمانه و روزگارند

تنها کافیست خودمان باشیم !

که خود را برای تمامی این بی راه رفتنمان ببخشیم

و به خودمان بیائیم

تا خدا تمامی درهای که به خیال باطلمان بسته را به رویمان باز کند.

خطاهایت را بشناس.

انها را پذیرا باش و تنها بین خودت و خدایت نگهشان دار

این دنیا نامحرم بد دل

نامحرم نامروت زیاد دارد !

تا دست خدا هست. تا مهربانیش بی انتهاست

تا می گویی خدایا ببخش

به دورت می گردد و می بوستت و می گوید جانم چه کرده ای مگر ؟

دیگر تو را چه نیاز به ادمها ؟

زیبا بمان و بگذار با دیدنت

هر رهگذر نا امیدی

لبخندی بزند رو به اسمان و زیر لب بگوید

هنوز هم می شود از نو شروع کرد...!


چهارشنبه 91 اردیبهشت 6 , ساعت 10:3 صبح

 

شهادت بانوی دو عالم بر محضر حضرت ولی عصر و پیروان راهش تسلیت باد

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم

مامور برای خدمت زهرائیم

روزی که تمام خلق حیران هستند

ما منتظر شفاعت زهرائیم


یکشنبه 90 اردیبهشت 25 , ساعت 9:59 صبح

ما خرقه زهد بر سر خم کردیم

وز خاک خرابات تیمم کردیم

باشد که زخاک میکده دریابیم

آن عمر که در مدرسه ها گم کردیم 

سلام به همه دوستای خوبم هر جا که هستن و هنوز ارادت دارن و به وبم سر می زنن تصمیم گرفتم بعد مدتها وبلاگم اپدیت کنم  امیدوارم بتونم  


جمعه 88 اردیبهشت 18 , ساعت 3:31 عصر

 

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند .

یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

 

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند .

 

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

 

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

 

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ››

 

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

 

 


یکشنبه 87 بهمن 27 , ساعت 1:34 صبح

 سلام امروز گفتم یه سر به وبلاگم بزنم تا ولنتاینو به دوستام تبریک بگم اما

با خودم گفتم ما تو فرهنگمون  جشنا باستانی زیادی رو داریم چرا بیام تقلید کورکورانه کنیم البته دوستای گلم اینکه به هر مناسبتی شاد باشیم بد نیست اما چه بهتر که این شادی با احترام به جشنای باستانی خودمون چن برابر کنیم ازون جایی که از لحاظ جشنای باستانی از غنا برخورداریم چون:

در گاه‌شماری‌های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد مهر مادری و باروری می‌پنداشتند

باید بگم جشن سپندارمذ:

جشن سپندارمذ به مناسبت گرامی-داشت صفت پاک و ارزشمند «سپنته آرمئیتی» از سوی ایرانیان برگزار میگردد. «سپنته آرمئیتی» یا سپندارمذ یا اسفند امروزی، نام چهارمین امشاسپند و نام پنجمین روز هر ماه است ، که در نقش مادی خود، نگهبان زمین شناخته می شود. در پنجمین روز از ماه اسفند در دین زرتشت، به دلیل برخی از ویژگیهای مشترک زمین با زن همچون آفرینندگی و زایندگی، این روز به نام «زن و«زمین» نامگذاری شده است «سپندارمذ» فرشته و ایزد بانوی اسفند ماه است. سپندارمذ در عالم مینوی نشانه ی مهر ، بردباری و تواضع اهورامزدا است و روی زمین ، فرشته موکل بر زمین پاک و زن درستکار است. به این سبب او را مونث و دختر اهورامزدا دانسته اند. او موظف است زمین را خرم و پاک و بارور نگاهداری کند. به این جهت هر کس به کشت و کار و آبادانی بپردازد ، خشنودی سپندارمذ را فراهم کرده است. در اساطیر آمده است که این فرشته بود که برای «آرش کمانگیر» تیر حاضر کرد و وی را امر کرد که برای تعیین مرز ایران و توران کمانی برگزیند. در کتاب های مربوط به دین زرتشتیان آمده است: «سپنته آرمئی تی، فروزه ای است با ویژگی های زنانه و مادرانه یعنی مهر و عشق بی پایان و تواضع و فروتنی که به راستی زمین نمادی نیکو بر آن است.» این واژه یکی از فروزه های اهورایی است که انسان نیز می تواند آن را در خود پرورش دهد. در این روز مادران از فرزندان خود و زنان از مردان پیشکش هایی دریافت می کنند و زنان نیکوکار، پاکدامن و پرهیزگار مورد تشویق قرار می گیرند

 

پس پیشاپیش پنج اسفند ماه، روز عشق پاک و مقدس رو به همهه اونایی که به زنده کردن آیینهای اصیل خودمون معتقدند تبریک می گم (البته جسارت نشه این یه پیشنهاد شخصی نیست بزرگامون اینو گوشزد کردن)

Go to fullsize image


پنج شنبه 87 بهمن 3 , ساعت 11:37 عصر
سلام دوستای من
شاید نامه ی چارلی چاپلین به دخترشو بارها خونده باشین ولی نگاه عمیقی که تو جای جای این سطور به چشم می خوره باعث می شه که اگه ده بارم بخونیش باز ارزش یه بار دیگه خوندنو داشته یاشه.
 
جرالدین دخترم، از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. اما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه ی تئاتر پر شکوه شانزه لیزه... این را می دانم و چنان است که در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پر شکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین، در نقش ستاره باش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هوشیاری داد، بنشین و نامه ام را بخوان... من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که هنرنمایی کنی و به اوج افتخار برسی. امروز نوبت توست که صدای کف زدنهای تماشاگران تو را به آسمانها ببرد. به آسمانها برو ولی گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن. زندگی آنان که با شکم گرسنه، در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزد و هنرنمایی می کند. من خود یکی از ایشان بودم.
سه شنبه 87 دی 17 , ساعت 12:54 عصر

فرا رسیدن ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان ابا عبدالله حسین

را به همه پیروان راهش تسلیت عرض می کنم.

 


یکشنبه 87 دی 8 , ساعت 10:39 صبح

       برای تو می نویسم

                 برای تو که ...........

                سکوت سرد دستانم را معنای دگر بخشیدی

                       برای تو که همعنان آسمانی  و بی انتها تر از ان

برای تو که از نژاد ستاره ای

                  برای تو می نویسم .................

       آری........

دیری است که بر دفتر غزلهایم جاری شده ای

              انجا که  شعرهایم ردیف و قافیه را کم می اورد

                    اسم تو را فریاد  می زند

ای قله نشین باور من

 

هر گز نروی ز خاطر من.


یکشنبه 87 آذر 17 , ساعت 3:6 عصر

بچه که هستیم همیشه حسرت بزرگ شدنو میخوریم

روزی هزار بار می گیم

اگه من بزرگ شدم.......

اگه بزرگ شدم این کارو می کنم اون کارو می کنم

غافل ازینکه در میان این ایکاشها زودتر از انکه فکرش را بکنیم

بزرگ می شیم بزرگ و بزرگتر

وقتی به خودمون مییایم که می بینیم

کار از کار گذشته

بزرگ شدیم حتی بی اونکه یکی ازون آروزای قشنگ کودکیمونو بر اورده کرده باشیم

ولی کاش از کودکیمون پاکی و صداقتو تا همیشه یادگار داشته باشیم.

 

 


   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ