اوای بی نفس
10/9/87 :: 2:27 عصر
مهربانیت را به دستی ببخش که می دانی با او خواهی ماند، وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد
تقدیم به مهربانترینم
دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گل های باغ می آورد
و گیسوان بلندش را
- به باد ها می داد
و دست های سپیدش را
به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برا ی کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را
- نثار من می کرد.
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمالی ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب
همیشه در همه جا
-آه با که توان گفت
که بود با من و
- پیوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی .....
- دگر کافی ست
حمید مصدق
خانه
:: کل بازدیدها :: :: بازدید امروز :: :: بازدید دیروز ::
:: پیوندهای روزانه:: :: درباره خودم :: :: اوقات شرعی ::
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS

138626
119
133
قطعه های برگزیده از آثا ر شعر وادب فا رسی [39]
فال حافظ [87]
مزار دل [76]
[آرشیو(4)]
مریم تقی زاده
کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی
وبلاگ آوای بی نفس مجموعی ار دلنوشته ها و دلتنگی ها ویادگار ایام تنهایی من است
:: لینک به وبلاگ ::
|
|
:: دوستان من ::
پر پرواز
:: لوگوی دوستان من ::
:: وضعیت من در یاهو ::
:: اشتراک در خبرنامه ::
:: مطالب بایگانی شده ::
وداع [6]
سلام من به غنچه ای .................. [20]
سلام
یا حق [2]